Mohammad KARAMUDINI
 محمد کرام الدينی

سخنرانی

توسعةآموزش زيست شناسي
 در كشورهاي در حال توسعه
ارائه شده در سمپوزيوم BioEd2000- پاريس - مه 2000

  محمد كرام الديني
ترجمه: فريده نعمت اللهي

از من پرسيده شده است :  براي بهبود و توسعة آموزش زيست شناسي به ويژه در كشورهاي در حال توسعه چه راه هايي پيشنهاد مي كنم؟ » . براي رسيدن به پاسخي مناسب،‌ لازم است نخست تاريخچة مختصر تغييرات و تحولات آموزش زيست شناسي را از ابتدا تاكنون از نظر بگذرانيم و سپس به نقش ها، انتظارات و موقعيت  كنوني آن در اين كشورها نگاه كنيم، تا سرانجام بتوانيم به راهكارهاي مناسب، نزديك تر شويم .
     زيست شناسي به بررسي و پژوهش دربارة جانداران مي پردازد و آنچه را كه به آنان مربوط مي شود، مورد تحقيق قرار مي دهد. لذا ، چون تأمين نيازهاي نخستين و حياتي انسان بدون استفاده از جاندارن ممكن نيست، اين شاخة علمي همواره در همة فرهنگ ها وجوامع انساني وجود داشته و از نسلي به نسل ديگر منتقل و در عين حال تقويت شده است .
     از همان آغاز تعليم و تربيت، گروهي به طور اختصاصي به كارهاي آموزشي مشغول شدند و به تربيت افراد ، به ويژه كودكان و نوجوانان، به قصد سپردن مسئوليت هاي آينده بدانان، پرداختند. بنابراين همراه با موضوع هاي مختلفي كه مي بايستي تدريس مي شد، فن تدريس و چگونه آموختن نيز جايي براي خود باز كرد و به تدريج اهميت بيشتر يافت.
     فنون آموزش همواره پيشرفت هاي علم زيست شناسي را دنبال كرده و در ارتقاي كيفيت آموزش نقش مهمي داشته اند.
     در سر آغاز كار، به يقين آموزش زيست  شناسي جدا از رشته هاي ديگر در نظر گرفته نمي شد، بلكه با ساير حوزه هاي معرفت بشري آميخته بود. به تدريج همراه با گسترش علوم  و فنون مربوطه ، شكافي كه بين زيست شناسي و علوم ديگر پديدار شده بود، رو به گسترش گذاشت، به گونه اي كه به تدريج حتي آموزشموضوع هاي مختلف رشتة زيست شناسي از يكديگر جدا شد.
     سال 1958 در تاريخ تحولات آموزش زيست شناسي اهميت ويژه اي دارد. در اين سال به دنبال شكست علوم فضايي امريكا از شوروي سابق، بنيا د ملي علوم امريكا طرحي براي تأسيس يك سازمان غير انتفاعي براي پيشبرد برنامه هاي آموزشي علوم زيستي پيشنهاد كرد: «سازمان مطالعات برنامه هاي درسي علوم زيستي(BSCS) » محصول اين طرح بود. كميتة آموزش مؤسسه  علوم زيستي آمريكا وابسته به دانشگاه كلرادو و بنياد ملي علوم آمريكا( (NSF سازمان دهي كار را بر عهده گرفتند و پژوهش هاي خود را براي اصلاح آموزش زيست شناسي آغاز كردند. BSCS نوبنياد، اشكالات زير را در روند آموزش زيست شناسي امريكا يافت:
-                      استفاده از سرفصل هاي مرده،
-                      تأكيد كم تر از حد لازم به كارهاي عملي
-                      بي توجهي به رابطة بين علوم زيستي و ساير علوم تجربي
-                      تأكيد بيش از حد به زيست شناسي توصيفي
     در پي آن ، اين سازمان براي اصلاح آموزش زيست شناسي  موضوع هاي زيررا در نظر گرفت:
     - تكامل، شباهت ها و الگوهاي مشترك جانداران، ژنتيك، هماهنگي ساختار و عمل، ريشه هاي زيست شناختي رفتار، هماهنگي جانداران با روش زندگي آنها، هومئوستازي ، پرسشگري در علم و تاريخ پيشرفت هاي مفاهيم و اصول زيست شناسي.
     چند سالي پس از آن، يعني در سال 1962، پروژه آموزش علوم بنياد نافيلددر انگلستان كار خود را آغاز كرد. اين طرح براي يافتن راهكارهاي مناسب جهت آموزش زيست شناسي جديد ، به ويژه به دانش آموزان دبيرستاني، كوشش هاي خود را آغاز كرد. نافيلد در برنامة «علوم براي همه» كه به همين منظور آغاز كرده بود و هدف آن تربيت شهروندان و نيز متخصصان در كنار يكديگربود، زيست شناسي، شيمي و فيزيك را به صورت افقي همراه  با يديگر در نظر گرفت و تحقيقات خود را در رشته هاي ديگر نيز گسترش داد.
     در پي شكل گيري اين دو سازمان، يعني BSCSوبنياد نافيلد و مطرح شدن طرح ها و پژوهش هاي آنها، به تدريج توجه دست اندركاران آموزش به روش كار پژوهشگران علم جلب شد و فرآيند علم ورزي در آموزش زيست شناسي، در كنار انتقال اطلاعات علمي جايي باز كرد. روند انتقال اطلاعات به دانش آموزان از اين پس به نفع درگير كردن دانش آموزان در فرايندهايي كه منجر به توليد علم مي شوند، عقب نشيني كرد.
     در اين برهه از زمان اتحادية بين المللي علوم زيستي(IUBS ) كه در چهارمين دهة عمر خود به سر مي برد، طرحي آزمايشي در زمينة آموزش زيست شناسي تهيه كردو آن را در سال هاي 1967 و 1968 ، در افريقا به اجرا در آورد. محتواي اين دورة ارائه مفاهيمي از طريق فرآيند پژوهش درنتيجه آماده سازي دانش آموزان بدر جهت « آموختن برا ي زيستن » بود. اين طرح در كتاب «راهكارهاي نوين در آموزش زيست شناسي» {1}به تفصيل معرفي شده است .
     سال هاي نخستين دهة 1970 نيز در آموزش زيست شناسي اهميت بسيار دارد. در اين سال ها كميسيون آموزش زيست شناسي(CBE ) با كمك يونسكواز بطن اتحادية بين المللي علوم زيستي زاده شد. كميسيون آموزش زيست شناسي كه بازوي آموزشي اتحادية بين المللي علوم زيستي به شمار مي رود، نخستين همايش خود را در سال 1975 در اوپسالا (سوئد) برگزار كرد. اهداف اين همايش عبارت بودند از:
-                                         ارزيابي راهكارهاي جاري در آموزش زيست شناسي
-                                         شناسايي موانع و دشواري هاي موجود در اين راه
-                                         پيشنهاد همكاري براي برآورده كردن نيازهاي مربوط به آموزش زيست شناسي
 

علم وجامعه
     در نخستين سمپوزيوم كميسيون آموزش زيست شناسي ( 1975- اوپسالا)، كه با همكاري يونسكو برگزار مي شد، پيشنهاد شد كه محتواي زيست شناسي مدارس ب با زندگي واقعي ، تجارب و سوابق ذهني دانش آموزان ارتباط نزديك تر داشته باشد. بنابراين، تأكيد بر زيست شناسي انسان با هدف ارائة موضوع هايي كاربردي ، مانند تغذيه، باروري و بيماري ها و سلامتي مورد توجه قرار گرفت. راهكارهاي اين كنفرانس كه در جلد چهارم سري « راهكارهاي نوين‌ در آموزش زيست شناسي» آمده است، جزء برنامه هاي بلند مدت يونسكو قرار گرفت. اين برنامه تغيير از آموزش مستقيم واقعيت ها، مفاهيم و اصول، به كاربرد دانش زيست شناسي و مهارت هاي كسب شده در حين آن، براي حل مسايل زندگي روزمره و پيوند دادن زيست شناسي با نيازهاي اقتصادي و اجتماعي را در نظر گرفته بود. به دنبال آن ، يونسكو با همكاري كميسيون آموزش زيست شناسي براي افزايش ارتباط ميان آموزش زيست شناسي و نيازهاي مختلف اقتصادي - اجتماعي كشورهاي عضو، كوشش هايي را به انجام رساندند.
     راهكارهايي مانند «علم و جامعه» و ««علم و تكنولوژي و جامعه»، منعكس كنندة توقعاتي بود كه  از آموزش زيست شناسي، براي برآورده كردن نيازهاي اجتماعي زندگي روزمره وجود داشت . در نتيجة ظهور اين راهكارهاي نوين «چه بايد بدانيم» به «چه بايد انجام دهبم» تغيير يافت.
     در سال هاي پاياني دهة 70 و آغاز دهة 80 ، توسعة سريع علوم و تكنولوژي آموزش زيست شناسي را در برابر چالش ديگري قرار داد. موج جديد گسترش علوم و تكنولوژي چشم اندازهاي آيندة جامعة بشري را مبهم و تار نشان مي داد و بشر را در رويارويي با آينده اي غير قابل پيش بيني قرار داده بود. در اين هنگام اين موضوع قوت گرفت كه وظيفة آموزش زيست شناسي آماده كردن شهروندان براي زيستن در دنياي مبهم و نه چندان روشن فرداست. پيدايش الگوهاي در حال تغيير اجتماعي باعث شد كه انتظار برود آموزش زيست شناسي هم بايد  نيازهاي دانش آموزان را برآورده كند و هم نيازهاي جامعة در حال دگرگوني را رفع كند.  بدين ترتيب شعار «چه بايد انجام دهيم»، به شعار «چه بايد بشويم» تبديل شد.
     انجمن آموزش علوم انگلستان(ASE)  در سال 1979 پيشنهاد كردكه براي بهبود نگرش دانش آموزان به جهان صنعت و حرفه و كار ، بهتر است در آموزش زيست شناسي انگيزش و جلب توجه آنان به رابطة بين علم ، تكنولوژي و جامعه و آماده كردن دانش آموزان براي ورودبه بازار كار در نظر گرفته شود.{2}
     همزمان با آن كميسيون آموزش زيست شناسي دو همايش سالانه خود(1978- لندن و 1979-كيل)‌را به بحث دربارة موضوع «آموزش زيست شناسي در خدمت توسعة جامعه» اختصاص داد. به دنبال آن كتاب «آموزش علوم در خارج از مدرسه، با نگاهي ويژه به زيست شناسي»{3}كه به معرفي نشست سالانة كميسيون آموزش زيست شناسي در سنگاپور در سال 1981  اختصاص داشت  ، منتشر شد. يونسكو مدارك ديگري نيز در اين مجموعه تحت عنوان «سلسله مدارك مربوط به آموزش علوم و تكنولوژي » (STEDS) منتشر كرد. از جملة اين مدارك ، موارد زير قابل ذكرند: تكنولوژي هاي زيستيِ ژنتيك محور (1984)، سيستم هاي زيستي ، منابع انرژي و آموزش زيست شناسي(1984)، اكولوژي، مديريت اكوسيستم و آموزش زيست شناسي (1984)، آموزش زيست شناسي و كشاورزي(1984)، آموزش زيست شناسي و تكامل انسان (1985)، اكولوژي براي دبيرستان هاي كشورهاي گرمسيري(1988)، تعمير و نگه داري ابزارهاي آزمايشگاه زيست شناسي(1989) و آموزش بيوتكنولوژي در مدارس (1990).

علم و توسعه
     در سال 1979، سازمان ملل كنفرانسي تحت عنوان«علوم و تكنولوژي براي توسعه» برگزار كرد. موضوع اين كنفرانس كمك به كشورهاي در حال توسعه براي مدرنيزه شدن از نظر علمي و تكنولوژيكي بود. در سال 1981 « كنگرة بين المللي آموزش علوم و تكنولوژي و توسعة ملي» توسط يونسكو برگزار شد. در اين كنگره آموزش علوم و تكنولوژي به عنوان جوهرة توسعة اجتماعي در نظر گرفته شد. در سال 1985 كنفرانس اصلاح آموزش علوم، با توجه به نيازهاي انسان و نيز مواردي مانند اخلاق زيستي، مسئوليت اجتماعي، كشاورزي، صنعت، تكنولوژي، بهداشت، غذا، انرژي، محيط زيست، مواد كاني، منابع آب و نيز انتقال اطلاعات، مورد توجه قرار گرفت{4 تا 9}.
              در اين سال ها . با توجه به گزارش ها و مقالاتي كه در نشست هاي سالانةكميسيون آموزش زيست شناسي در سالهاي 1978تا 1992 منتشر شده بود،« علوم، تكنولوژي و جامعه(STS) به « علوم، تكنولوژي، جامعه و توسعةفردي(STSP) تبديل شد. كارگاه منطقة آسيايي يونسكو در سال 1991 در كاتماندو توجه بيشتر به روند و فرآيند و يادگيري، چگونگي مديريت يادگيري توسط خود دانش آموزان ، تجزيه و تحليل مسايل و طراحي و اجراي راه حل ها رامورد تأكيد قرار داد.

علم براي همه
     توسعة ملي بدون حضور شهرونداني كه سواد علمي گسترده اي دارند، ممكن نيست{10}. در واپسين سال هاي دهة 80 موضوع « علم براي همه» در الويت برنامه هاي آموزش علوم قرار گرفت. شوراي علوم كانادا در سال 1984 پژوهشي را با عنوان « علم براي همة دانش آموزان»{11} آغاز كرد. اساس اين پژوهش پيدا كردن راهكارهاي مناسب براي آموزش علوم بود، به گونه اي كه اين آموزش شهروندان را قادر سازد تا به طور كامل در انتخاب هاي علمي و تكنولوژيكي در زمينه هاي سياسي و اجتماعي شركت كنند.

                در سال1983 در جهت كوشش هايي كه در راستاي « علوم براي همه » انجام مي شد، شركت كنندگان در نشست منطقه اي آسيا و اقيانوس آرام به اين نتيجه رسيدند كه علم، به دانشي اتلاق مي شود كه محصول كاربرد روش علمي و پژوهش در زمينه هاي دنياي پيرامون ، پديده هاي طبيعي ، جهان مادي و محيط زيست، شامل مفاهيم ، فرآيندها و نگرش هاي مربوط به آنهاست. هدف اين نشست، ارائه راه هايي براي شركت دادن شهروندان مسئول در توسعة علمي و تكنولوژيكي بود{12}.
                «علوم براي همة امريكايي ها» طرح پژوهشي ديگري بود كه در سال 1985 اجرا شد. هدف اين طرح دادن «شناختي علمي از جهان» به دانش آموزان بود. به علاوه در اين طرح پيشنهاد شده بود كه لازم است همة دانش آموزان امريكايي  پس از فراغت از تحصيل، رياضيات، علوم و تكنولوژي را به اندازة كافي خوانده باشند.
                «اعلامية جهاني آموزش براي همه» در سال 1990{13} و نيز اعلامية محيط زيست و توسعه در ريودوژانيرو در سال 1992 منجر به توليد پروژة +2000 شد. پروژة +2000 از همة سازمان هاي دولتي و غير دولتي خواست تا با همكاري يكديگر در بالا بردن سواد علمي تكنولوژيكي براي همه در چارچوب اعلامية +2000 بكوشند

كميسيون بين الملي آموزش
     يكي از مهم ترين رويداد هايي كه آيندة آموزش زيست شناسي تحت تأثير شديد آن قرار دارد، انتشار گزارش « كميسيون آموزش براي قرن بيست و يكم» بود كه در سال 1993 توسط يونسكو منتشر شد{14}.
     اين گزارش كه بر نقش آموزش  در پيشرفت فرد و اجتماع   تأكيد دارد، بيان مي كند  كه پديدة جهاني شدن در قرن آينده با شدت بيشتري به پيش خواهد رفت. بنابراين، تنش هايي جدي بين طرفداران « جهاني شدن» و «محلي ماندن»، «همگاني شدن»  و «خصوصي ماندن»، «تجدد» و «سنت گرايي» در خواهد گرفت. اين كميسيون به منظور غلبه بر توسعة نا متوازن و حفظ انسجام اجتماعي، چهار ستون بنيادي براي يادگيري پيشنهاد كرد: «آموختن براي دانستن»، « آموختن براي انجام دادن»، آموختن براي زيستن» و «آموختن براي با هم زيستن».
   اين كميسيون همچنين به منظور برآورده كردن نياز هاي فردي در جهاني كه با سرعت در حال تغيير است، بر ستون چهارم، يعني « آموختن براي با هم زيستن» تاكيد بيشتر كرده است و به علاوه براي حفظ توازن و هماهنگي در جهان در حال تغيير، يادگيري مداوم و «يادگيري  چگونه آموختن» را ضروري مي داند{14}.
 

وضعيت موجود
     دربارة وضعيت كنوني آموزش زيست شناسي پژوهش جامع و قابل توجهي انجام نشده است. آنچه مسلم است، وضعيت آن نسبت به سي سال پيش ، به ويژه در جوامع در حال توسعه تغييرات عميقي كرده است.  پاره اي  از كشورها در ارتقاي سواد علمي توفيق چشمگير داشته اند، اما در بسياري از آنها، علي رغم كوشش هايي كه انجام داده اند،  هنوز كمبود شهروندان باسواد از نظر علمي وجود دارد{15}.
     پژوهشي كه در سال 1998 در گرد هم آيي نهمين المپياد زيست شناسي انجام شد، وضعيت آموزش زيست شناسي را در كشور هاي عضو اندكي روشن كرد.
     مجمع نمايندگان المپياد بين المللي زيست شناسي (IBO) در اين سال در كيل آلمان، لزوم آگاهي از كم و كيف آموزش زيست شناسي در كشورهاي عضو را مورد تاكيد قرار داد ونمايندگان كشورهاي عضو پرسش نامه اي راكه بدين منظور تهيه شده بود،  پر كردند.
     در اين پژوهش 36 كشور شركت داشتند كه اطلاعات مربوط به 10 تاي آنها به دلايل مختلف در نظر گرفته نشد.
 

 

  • دانش آموزان در چه سال هايي از عمر خود زيست شناسي را در آموزش قبل از دانشگاه، به طور مستقل مي گذرانند؟
    سن آغاز آموزش زيست شناسي در كشورهاي مختلف از 4 تا 7 متفاوت است. سن ورود به دانشگاه نيز بين 15 (در فنلاند) و 19 ( (در آلمان، چك، لهستان و سوئد) متفاوت است. 
    سن آغاز آموزش زيست شناسي مستقل از ساير رشته ها در كشور هاي مختلف بسيار متفاوت است. اين سن در چين (در 6 سالگي) كمترين و در تركيه واستراليا ( 16 سالگي) از سايرين بيشتر است. دانش آموزان آرژانتيني نيز در سال آخر دبيرستان زيست شناسي نمي خوانند.


 

نمودار1.سن آموزش زيست شناسي به طور مستقل در كشورهاي مختلف عضو IBO

 

  •        دانش آموزان سال آخر  چند ساعت در هفته در برنامة درسي دبيرستاني خود زيست شناسي دارند؟
         اين رقم در كشور هاي مختلف از صفر( در آرژانتين) تا 8 ساعت در هفته ( درانگلستان) متفاوت است. ميانگين اين رقم 3 ساعت در هفته است.

 


نمودار2. عدادجلسات هفتگي آموزش زيست شناسي در كشور هاي عضو IBO

 

  •  هر جلسة آموزش زيست شناسي در دبيرستان چند دقيقه طول مي كشد

اين رقم در كشور هاي مختلف از 40 دقيقه (در روسية سفيد، لاتويا، سوئد و انگلستان) تا 60 دقيقه ( در مكزيك) متفاوت است. ميانگين اين رقم 45 دقيقه است:

 


 
نمودار3. مدت هر جلسة اموزش زيست شناسي در كشورهاي عضو IBO

  • در سال آخر دبيرستان، در هر كلاس به طور متوسط چند دانش آموز تحصيل مي كنند؟
     

 

 نمودار4. تعداد دانش آموزان در هر كلاس زيست شناسي در كشورهاي عضو IBO


اين تعداد از 12 ( در انگلستان) تا 45 ( درچين و كره  ) متفاوت است. ميانگين اين تعداد 25 دانش آموز است:

 كيفيت

از كيفيت آموزش زيست شناسي در كشورهاي مختلف جهان نيز اطلاعات دقيقي در دست نيست. آنچه مسلم است، ناهمساني كيفيت آموزش زيست شناسي در كشورهاي مختلف انجام اين بررسي را دشوارتركرده است
 

 

.                  پژوهشي كه در چهارچوب المپياد جهاني زيست شناسي انجام شد، بيان كنندة اين واقعيت است كه در يك سوي اين طيف، كشورهايي وجود دارند كه هدف از آموزش زيست شناسي در آنها بيشتر انتقال يافته هاي علمي به دانش آموزان است. بسياري از كشورهاي در حال توسعه در اين سوي طيف قرار دارند.
     در سوي ديگر طيف جوامعي كه در تاكيد بر فراگيري مهارت هاي علمي توسط دانش آموزان راه افراط در پيش گرفته اند.
                هلند از جملة اين كشورهاست. در اين كشور از سال 1979 زيست شناسي به صورت مستقل به برنامه هاي درسي وارد شد.چندي نگذشت كه اين درس جديدالورود به اتهام يكسونگري برنامه ريزان آن و عدم توجه به عناوين نوين زيست شناسي مورد انتقاد قرار گرفت. در سال 1982 وزارت آموزش و پرورش هلند بازنگري در برنامه هاي درسي خود را مورد توجه قرار داد و در سال 1985 اهداف كلي آموزش زيست شناسي كشور با تاكيد بر موارد زير به تصويب رسيد {16}.
1.        زيست شناسي به عنوان يك موضوع درسي
2.
         اثر زيست شناسي بر توسعة فردي و اجتماعي دانش آموزان 
3.
        آموزش حرفه اي و آيندة حرفه اي دانش آموزان
     دانش آموزان هلندي هم اكنون به بهاي افزايش مهارت هاي علمي پژوهشي ، با كاهش سواد علمي مواجه اند. به گونه اي كه براي آزمون پاياني دبيرستان كتابي به نام «داده هاي زيستي» حاوي خلاصة اطلاعات مربوط به زيست شناسي را دريافت ميكنند و با خود به جلسة آزمون مي برند.

اهميت آموزش زيست شناسي در اجتماع فردا
               
قرن بيستم قرن فيزيك،‌ تكنولوژي اطلاع رساني ناميده مي شد. همة ما در طول عمر خود شاهد پيدايش و فراگير شدن تلويزيون، كامپيوتر، ماهواره و اينترنت بوده ايم . اين ابزارهاي تكنولوژي همه بر سيستم هاي آموزشي، اقتصادي، فرهنگي و اجتماعي ما اثر گذاشته و مي گذارد. پژوهشگران علوم زيستي اخيرا كارهاي عظيمي انجام داده اند. در آستانه قرن بيست و يكم شاهد انقلاب علمي ديگري هستيم كه در قرن آينده ادامه خواهد يافت. تحقيقات مربوط به بيوتكنولوژي و موفقيت انسان در پروژه ژنوم انساني سرآغاز اين انقلاب است. در چند سال آينده انسان ها به راحتي خواهند توانست ترتيب اجزاي ژن هاي خود را بدانند و از وجود بيماري هاي ژني مختلفدر بدن خود با خبرشوند. انسان ها خواهند توانست روش زندگي خود را انتخاب و تصحيح كنند. مي دانيم كه قبلآ چنين امكاني ميسر نبوده است. ژن درماني جانشين بعضي از روش هاي پزشكي و درمان سنتي خواهد شد. تاكنون گياهان و جانوران و ميكروب هاي متعددي مورد دست ورزي اينسان قرار گرفته اند و اينها هسته انقلاب مذكور را به وجود آورده اند. اين انقلاب نياز به تصميم هاي عميق در زمينه هاي اخلاقي ، قانوني ، اجتماعي ، فرهنگي ، آموزشي و ساير موارد اجتماعي دارد و مسايلي كه مطمئنآ در پي آن ظاهر خواهند شد بر زندگي و جامعة ما به گونة اي كه هرگز انتظار نداشته ايم ، مؤثر خواهد بود. براي انجام آن لازم است زيست شناسان، رسانه هاي گروهي، برنامه ريزان آموزشي و  دست اندركاران آموزش زيست شناسي و بيوتكنولوژي آگاه باشند، تا بتوانند تصميم گيراني آگاه براي روياروييبا هر گونه وضعيت جديد باشند.

  محيط آموزشي
                رشد دم افزون دانش زيست شناسي و توسعة اطلاعات جديدو تكنولوژي هاي اطلاع رساني در بارة مفهوم يادگيري مداوم باعث جامعة درحال يادگيري شده است. در چيسن جامعه اي بايد براي افراد آن موقعيت هايي در جهت يادگيري در مدرسه، محل كار و حتي در خانه وجود داشته باشد تا از توانايي هاي افراد استفاده بهينه شود. اين به دو عمل مهم نيازمند است: نخست ، دانش جديد بيشتر در دسترس مردم قرار داشته باشند و راه هاي دستيابي به آن آسان تر باشد و دوم، دانش جديد براي يادگيرندگان مفيدتر و جالب تر ارائه شوند. اين به همكاري و حمايت بيشتر خانواده ها ، صنايع ، تجارت، سازمان هاي مربوطه و افراد و تكنولوژي هاي جديد اطلاع رساني نياز دارد. كاربرد كامپيوتر و اينترنت در آموزش در بسياري از مؤسسات آغاز شده است و اين امر ماهيت تغيير پذير برنامه هاي درسي مدارس را جبران مي كنند. تلويزيون و ماهواره ها  به همين منظور مورد استفاده قرار گيرند.

 توسعة پايدار زيست محيطي
     انسان با دانش و ابزارهاي نويني كه مصول پيشرفت هاي تكنولوژيكي هستند خود را در مقياسي گسترده با نيروهاي برتر طبيعت در گير كرده است و بر سيستم هاي فيزيكي، شيميايي و زيستي غلبه يافته است. افزايش جمعيت انسان مشكلات عمده اي به وجود آورده است. سيستم هاي عمدة طبيعي: چرخه هاي زي-زمين شيميايي كربن ، نيتروژن ، آب و مواد شيميايي فراساختني تغيير كرده اند و توازن اكولوژيكي مختل شده است. وضعيت خشكي ها، درياها، هوا و لايه ازن تغيير كرده استو گونه هايي كه از نظر ژني مورد دست ورزي قرار گرفته اند به وجود آمده اند.كاهش گوناگوني زيستي، خرابي جنگل ها و افراط در ماهيگيري ، خرابي محيط زيست و آلودگي محيط همه از جملة اين تغييرات اند .
                اين تغييرات نتيجة مستقيم و غيرمستقيم تغيير در طرز تفكر، ارزش هاي اجتماعي و اثر آنها بر موارد اجتماعي، اقتصادي و سياسي بوده است. بسياري از اعمال ما، اگر كنترل نشوند، آنيدة جوامع انساني را با خطرات جدي روبرو مي كنند. نياز امروز انسان اطمينان از وجود جامعه اي پايدار از نظر زيست محيطي است. كنفرانس ريو (1992) وجود توسعة زيست محيطي را براي جوامع انساني ضروري دانست. براي دستيابي به آن نياز به افكار و ارزش هاي متناسب با آن داريم. مهمترين مشكل چنين جامعه اي حفاظت، بازسازي و مديريت معقول منابع طبيعي است.
                انسان و سيستم هاي اجتماعي اقتصادي او به مقدار زيادي به سيستم هاي اكولوژيكي وابسته اند . سيستم هاي اكولوژيكي به عنوان تامين كننده منابع زيستي
     زندگي را به طور عام براي همة سيارة ما  مي سازند. منابع اكولوژيكي پيوندي كليدي با زندگي دارند. براي درك چگونگي تغييرات گوناگوني، اقليم، زمين، دريا و چرخه هاي آب و نيتروژن و عواقب سريع تغيير آنها آگاهي از اين منابع ضروري است. پاكسازي آب و هوا، غذاها و غلبه بر خشكي و كمبود غذا، سم زدايي و تجزية مواد زايد، تجديد خاك و باروري آن، آلودگي محصولات كشاورزي و سبزي هاي طبيعي، كنترل سموم دفع آفات و حفظ گوناگوني زيستي همه از كارهاي است كه سيستم هاي اكولوژيكي به طور طبيعي انجام مي دهند.
                بنابر اين آموزش زيست شناسي به عنوان بخشي از آموزش عمومي با تاكيد بر اين سر فصل ها يكي از مؤثرترين راه هاي رويارويي با چالش هاي آينده است و هدف آن بايد رساندن حداكثر اطلاع به مردم و تبديل كردن آنها به شهرونداني آگاه ، با اخلاق، مسئوليت پذير، منتقد و توانا براي يادگيري مداوم و انجام اننتخاب آگاهانه و عقلاني بر اساس اين اطلاعات است. اين انقلاب زيست شناختي باعث شده است ضرورت آميخته شدن رشتة زيست شناسي با موضوع هاي اجتماعي، فرهنگي، اقتصادي و حتي سياسي را ايجاد كرده است. زيست شناسي مي تواند به آساني مردم را نسبت به آفرينش يك جامعة پايدار حساس كند.

 چشم انداز آينده
در دنيايي كه با سرعت در حال تغيير است روش زندگي ما به گونه اي ديگر خواهد بود. در چنين جهاني هيچ چيز بدتر از پاره پاره كردن علوم تجربي و انساني به بخش هاي جداگانه و مجزا نيست. زندگي و مسائل آن مرز ميان اين رشته ها نمي شناسد. اين تقسيم بندي ها كه فقط براي آساني كار بوده است،‌با طبيعت اجزاي آن مطابقت ندارد. مرزهاي موضوع هاي سنتي علوم با پيدايش بيوشيمي و بيوفيزيك كم رنگ تر مي شود.
                آموزش زيست شناسي سال هاست كه به طور فزاينده به عنوان زمينه اي اساسي براي رشد اقتصادي اجتماعي در نظر گرفته مي شود. لذا بايد افق هاي ديد را در آن گسترده تر كرد. تربيت شهروندان باسواد علمي در جامعه اي پايدار كه قادر به مشاركت مسئولانه و تصميم گيري در حل مسايل رو به فزوني هستند يكي از موارد مهم مورد تاكيد است .

 منابع

1. IUBS (1975), New Trends in Biology Education.

2. ASE (1979), Alternatives for Science Education: A Consulttive Document. ASE, Hatfield

3. Meyer, G. Rex and Rao, A.N.(Eds), (1984), Teaching Science out-of School, with speciale reference to Biology, Singapore and Sydney., IUBS-CBS and Asian Network for Biological Sciences.

4. Kelly,P. J. and Schaefer G., (1980), Biological Education and Community Development, Taylor and Francis, London.

5. UNESCO, Science and Technology Education Series, (1984) Helth Education and Biology Teaching.

6. UNESCO, Science and Technology Education Series, (1987), Leisure Values and Biology Teaching.

 7. UNESCO, Science and Technology Education Series, (1988), Biology and Human Welfare: Case Studies in Teaching Applied Biology.

 8. UNESCO, Science and Technology Education Series, (1989), System Thinking in Biology Education.

9. UNESCO, Science and Technology Education Series, (1992), Basic Human Needs: An Interdisciplinary and International View.

10. Yager,R.(1989), Science / Technology/ Society:A New Effect for Providing Appropriate Science for All, NSTA Position Paper on STS. NSTA Task Force, Washington D.C.

11. Science Council of Canada, (1984), Report 36: Science for Every Student, Canadian Government Printing Center, Ottawa, Ontario.

12. UNESCO,(1963), Science for All: Report of A Regional Meeting, Set, 1983, Bingkok, UNESCO Regional Office for Education in Asia and Pasific, Bingkok.

13. Bowyer,J. (1990) Scientific and Technological Literacy for Education for Change: A Special Study for The “World Conference on Education for All”, 5-9 March 1990, Jometian, Thailand, UNESCO, Paris.

14. UNESCO, (1996), Learning: The Treasure Within, Report to UNESCO of The International Committee on Education for The Twenty-First Century. UNESCO, Paris.

15. Caillods F.,et al. (1996), Science Education and Development, International Institute for Educational Planning, UNESCO.

16. Jansin, B., et al., A New Curriculum for Ethology and Student Skills in The Netherlands, The American Biology Teacher. Vol. 59, No. 7, Sept.1997.

HOMEخانه
ABOUT درباره
BOOKS کتاب ها
PAPERS مقاله ها
PHOTOSعکس ها
INTERVIEWS
مصاحبه ها
ILLUSTRATIONS نقاشي ها
CONTACT ارتباط