مردان بی‌ادعای علم

خرداد ۵ام, ۱۳۹۵

این متن بخشی از سخنرانی من است در مراسم نکوداشت نشریهٔ رشد آموزش زیست‌شناسی در مهرماه ۱۳۹۴:

… در غروب روز نخست نوامبر ۱۹۱۷، آلفرد نویز شاعر انگلیسی همراه با جرج الری هیل پژوهشگر آمریکایی بر فراز کوه ویلسون در نزدیکی کالیفرنیا، در انتظارِ رونمایی از یکی از بزرگ‌ترین دستاوردهای علمی انسان بودند. قرار بود آن شب نتیجهٔ سال‌ها تلاش پویندگان راه علم معلوم شود و آینهٔ ۱۰۰ اینچی تلسکوپ هیل که با صرف سال‌ها کار و سرمایه‌ای هنگفت تراش داده‌شده و در آنجا نصب‌شده بود، برای نخستین بار آسمانی عمیق‌تر و فراخ‌تر از همیشه را به درون مردمک چشم گونهٔ آدمی رسوخ دهد.

آن شب تلسکوپ هیل با موفقیت به کار افتاد، دریچه‌ای نو به روی آدمی گشود و او را به دورانی نوین از تاریخ علم وارد کرد. آلفرد نویز شاعر که به‌شدت تحت تأثیر این مردان بی‌ادعای جبهه‌های علم قرارگرفته‌بود، با مشاهدهٔ این کار سترگ؛ اما بی‌هیاهو، به یاد سرهای عزیز جوانان هم‌وطنش افتاد که در همان لحظه به‌فرمان شاه انگلستان در میان هیاهوی جنگی ویرانگر و بی‌حاصل در سرزمین‌های بیگانه بر خاک می‌افتادند. در آن هنگام پرندهٔ تخیل شاعر به پرواز درآمد و به شعری بلند تبدیل شد:

 

برای جنگ‌ها آوازها سر داده‌ایم، تا شاهانِ کوردلِ خون‌آشام

گوش به آهنگِ رزم و تکیه بر تختِ سلطنت به‌پیش برانند.

پس این رزم نجیبانهٔ شما چرا بی‌آواز مانده است؟

رزم شما که در پی نورید، رزم شما که پیروزی‌آفرینید، رزم شما که بی‌نیازید؟

شما که مشعل را از دورانی به دوران دیگر دست‌به‌دست می‌کنید؟

سوگمندانه، این سرودهٔ آلفرد نویز حکایتِ علم در همهٔ دوران‌های زندگی آدمی است. امروزه نیز جنگ پژوهشگران بی‌ادعای علم بی‌آواز است. دانشمندان و پژوهشگرانِ علم امروزه نیز به‌دوراز هیاهو در آزمایشگاه‌ها و میدان‌های علم در پیکاری سخت درگیرند و در سکوت و آرامش پیوسته با نادانی، تاریکی، شبه‌علم و خرافه می‌ستیزند.

این رزمنده‌های نجیب و سخت‌کوش، اما به‌ندرت به زبان مردم سخن می‌گویند. دانشمندان و پژوهشگران علم معمولاً هنگام معرفی یافته‌های پژوهشی خود یکدیگر را مخاطب قرار می‌دهند و خطابه‌های خود را به زبانی تخصصی که درک آن برای دیگران آسان نیست، می‌خوانند و لذا حاصل نبرد علمی آنان برای مردمی که تخصص ندارند، اگر نگوییم نامفهوم، بلکه کم‌مفهوم است. پس پُل‌هایی لازم است بین آنان و مردم کم‌تخصص‌تر یا غیرمتخصص، تا یافته‌های علمی آنان را به زبان مردم ترجمه و در میان آنان منتشر کند.

نشریات علمی ترویجی از جنس این نوع پُل‌ها هستند و «رشد آموزش زیست‌شناسی» نیز که می‌کوشد افکار، نتایج پژوهش‌ها و دست‌آوردهای علمی – آموزشی را به مخاطبان خود برساند از همین نوع است.

رشد آموزش زیست‌شناسی نه‌تنها همچون پُلی است بین پژوهشگران و معلمان، بلکه برنامه‌ریزان را با معلمان، مسئولان تصمیم‌گیرنده را با معلمان و نیز دانش‌آموزان را با معلمان مرتبط و بین آن‌ها پیوند برقرار می‌کند. رشد آموزش زیست‌شناسی سی سال است که در خدمت آموزش زیست‌شناسی کشور است و صفحه‌های آن همواره منعکس‌کنندهٔ نیازها، خواسته‌ها و نظرهای مخاطبان بوده است.

من سی سال پیش را به‌روشنی به یاد دارم. ﺑﻪ ﻳﺎد دارم روزى را ﻛﻪ در دﻓﺘﺮ مدرسه‌مان در آن روﺳﺘﺎى دوردﺳﺖ، ﻧﺨﺴﺘﻴﻦ ﺷﻤﺎرهٔ این ﻧﺸﺮﻳﻪ را دﻳﺪم و آن را ﺑﺎ ﻧﺎﺑـﺎورى در دﺳﺖ ﮔﺮﻓﺘﻢ. آن ﺷﺐ ﻧﺨـﻮاﺑﻴﺪم و ﻫﻤﻪٔ نوشته‌های آن را از اول تا آﺧﺮ خواﻧﺪم. هنوز عناوین آن ۶ نوشته را خوب به یاد دارم: «حیات: ﭘﺪﻳﺪهٔ ﻣﻮرد ﺗﻼﻗﻰ دیدگاه‌های ﻓﻠﺴﻔﻰ، ﻋﻠﻤـﻰ، اﺣﺴﺎﺳﺎت ﻋﻤـﻮﻣﻰ و ﻣﺬﻫﺒﻰ»، «دریچه‌ای ﺑﺮ شگفتی‌های دﻧـﻴـﺎى زیست‌شناسی ﻣـﻮﻟﻜـﻮﻟﻰ»، «ﭘﻴـﺮاﻣـﻮن زیست‌شناسی ﻃﺒـﻴـﻌـﺖ»، «ﺧﺎﺳـﺘـﮕـﺎه رﺷﺪ ﮔﻴـﺎﻫـﺎن»، «ﻓـﻴـﺰﻳـﻮﻟـﻮژى ﮔﺮﺳﻨـﮕـﻰ و ﺳـﻴـﺮى» و «ﺳﺎﺧﺘﻤﺎن و ﻋﻤﻞ ماهیچه‌های اﺳﻜﻠﺘﻰ».

در زمستانِ سرد و بی‌بارانِ آن سال، در آن روﺳﺘﺎی ﻛـﻮﭼﻚ، در آن دﺑﻴﺮﺳﺘﺎن روستایی دانش‌آموزانی داﺷـﺘـﻴـﻢ ﻛـﻪ هرروز ﭘـﺎى ﭘـﻴـﺎده از راه‌های دور می‌آمدند، ﺑﺎ کوله‌باری از ﻛﺘﺎب، دﻓﺘﺮ، ﻗﻠﻢ و ﻧﺎن ﺧﺸﻜﻴﺪه. ﻧﻴﻤﺮوز در ﺻﻔﻰ در زﻳﺮ سقف راﻫﺮو ﻛﻮﺗﺎه ﻣﺪرﺳﻪ ﺑﺮ زﻣﻴﻦ می‌نشستند، ﻧﺎن ﺧﺸﻜﻴﺪه در آبِ ﺳﺮد فرومی‌بردند و ﺑﻪ دﻫﺎن می‌گذاشتند ﺗﺎ ﺟﺎن داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ و ﺑﺘﻮاﻧﻨﺪ ﺑـﻪ رﻫﭙﻮﻳﺎﻳﻰ ﺗﻨﻬﺎ راه اﻋﺘﻼى فرهنگ ﮔﻮﻧﻪٔ آدﻣﻰ، ﻳﻌﻨﻰ راه ﺗﻌﻠﻴﻢ و ﺗﺮﺑﻴﺖ اداﻣﻪ دﻫﻨﺪ. در آن ﺳﺎل ﻫﻨﻮز ﻧﻪ از راﻳﺎﻧﻪ ﻳﺎ ﻓﻨﺎورى اﻃﻼﻋﺎت و ارﺗﺒﺎﻃﺎت ﺧﺒﺮى ﺑﻮد و ﻧﻪ از وﺳﺎﻳﻞ ارﺗﺒﺎﻃﻰ اﻣﺮوزى. هفته‌ها ﻃﻮل می‌کشید ﺗﺎ نامه‌ای از ﺷﻬﺮى ﺑﻪ ﺷﻬﺮى دﻳﮕﺮ ﺑﺮﺳﺪ و ﻣﻌﻠﻢ ﻳﮕﺎﻧﻪ ﭘﻴﻚِ علم و تنها مرجع علمی دانش‌آموزان ﺑﻪﺷﻤﺎر می‌رفت. در آن روزگار ﻛﻪ خشک‌سالی ﺑﺮ ﻣﻨﻄﻘﻪ ﻏﻠﺒﻪ داﺷﺖ و ﻣﻦ قطره‌های واژه‌های بارانِ پربرکتِ ﻧﺨﺴﺘـﻴـﻦ ﺷـﻤـﺎرهٔ ﻧﺸﺮﻳـﻪٔ رﺷﺪ آﻣـﻮزش زیست‌شناسی را ﻏﻨﻴﻤﺖ ﺷﻤﺮده و ﺑﻪ ﻓﺎل ﻧﻴﻚ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﻮدم. در آن روزگار ﺧﺒﺮم ﻧﺒﻮد ﻛﻪ سال‌ها بعد، سال‌ها بعد، در ﭼﻨﻴﻦ روزى، ﺧﻮد در کسوت سردبیر نشریه‌ای ﻛﻪ ﻫﻨﻮز ﻳﮕﺎﻧﻪ ﻧﺸﺮﻳﻪٔ سراسری وﻳﮋهٔ دﺑﻴﺮان زیست‌شناسی ﻛﺸﻮر ﺑﺎﻗﻰ ﻣﺎﻧﺪه اﺳﺖ، در این جمعِ کم‌شمار برابر شما بایستم؛ جمع کوچکی که به‌قصد گرامیداشت کوشش‌ها و تلاش‌های همکاران و کارکنان این نشریه گردهم آمده‌ایم.  آری، همان‌گونه که رسم علم ورزان و پیکارگران علم است، جمع ما کوچک است. در مجلسی نشسته‌ایم که یادآور آن شعر آلفرد نویز است؛ شعری که یکی از مؤثرترین اشعار در مدح علم و علم‌ورزی در تاریخ علم است. از همهٔ شما سپاسگزاریم.

در سی سال گذشته این نشریه به همت جمع کثیری از همکاران تألیف، آماده‌سازی، چاپ و منتشر شده است. نام بردن از همهٔ آنان در این وقت اندک ممکن نیست. از سردبیران، مدیران داخلی، اعضای هیئت تحریریه و گرافیست‌ها، تا کارکنان حروف‌چینی، چاپخانه و نمایندگان و توزیع‌کنندگان مجله در سراسر کشور همه در حیات این نشریه سهم داشته‌اند. شایسته است از همه سپاسگزاری کنیم. چند تن از اعضای هیئت تحریریه و همکاران قدیم اکنون در میان ما نیستند و به سرای باقی شتافته‌اند: آقایان محمدعلی شمیم، دکتر اصغر نیشابوری، دکتر حسن دیانت‌نژاد، دکتر زنده‌روح کرمانی و محمدعلی درانی و نیز حمیده علمی غروی. جا دارد از آنان به نیکی یاد و برای شادی ارواح آنان دعا کنیم.

به‌علاوه، وقت آن رسیده است که ﺑﺎر دﻳﮕﺮ از ﻫﻤﻪٔ ﺧﻮاﻧﻨﺪﮔﺎن وﻓﺎدار، ﻫﻤﻜﺎران ﻣﺘﺮﺟﻢ و ﻣﺆلفان ﻛﻪ ﻫﻤﻮاره در ﭘﻴﺸﺮﻓﺖ و ﺑﻬﺒﻮد آن ﻣﺸﺎرﻛﺖ داﺷﺘﻪ‌اﻧﺪ، ﺳﭙﺎﺳﮕﺰارى و با آنان تجدیدعهد کنیم؛ با آنان عهد ببندیم که این نشریه همچنان زﻣﻴﻨﻪ‌اى ﻣﻨﺎﺳﺐ و ﻣﺴﺎﻋﺪ ﺑﺮاى اﻃﻼع‌رﺳﺎﻧﻰ، ﺗﺤﻠﻴﻞ، آﻣﻮزش و ﺑﺤﺚ درﺑﺎرهٔ آﻣﻮزش زیست‌شناسی ﺑﺎﺷﺪ و به ارﺗﻘﺎى داﻧﺶ و مهارت‌های ﻣﻌﻠﻤﺎن و در ﭘﻰ آن ﺗﺤﻘﻖ هدف‌های ﻳﺎدﮔﻴﺮى ﻋﻠﻮم ﺗﺠﺮﺑﻰ، به‌وﻳﮋه زیست‌شناسی ﻛﻤﻚ کند.

مرا عهدی است با جانان که تا جان در بدن دارم

هوادارانِ کویش را چو جانِ خویشتن دارم.

و ﻣﻦاﻟﻠﻪ اﻟﺘﻮﻓﻴﻖ.

عاشق کوچولو

اردیبهشت ۳۰ام, ۱۳۹۵

۱۲۳۴

اینجا غرفهٔ انتشارات طلایی در نمایشگاه کتاب است. این پسربچه کتاب‌های مرا یکی پس از دیگری برمی‌داشت، ورق می‌زد و با دقت نگاه می‌کرد و به هشدارها و تهدیدهای مادرش که می‌گفت من رفتم تو خودت تنها برگرد خونه، کاملاً بی‌اعتنا بود. با این که توجه بسیاری از مردم رهگذر را به خود جلب کرده بود، به عکاسان گوشی به‌دست هم اعتنایی نداشت.
این پسربچه وقتی حاضر شد غرفه را ترک کند که مادرش بالاخره تسلیم شد و یک مجموعهٔ ۶ جلدی «دانستنی‌های جانوران ایران و جهان» را برایش خرید.
او مرا نمی‌شناخت، اما من او را خوب می‌شناختم… چون چندین سال است در ذهنم حضور دارد.

دوست بداریم

اردیبهشت ۱۷ام, ۱۳۹۵

مقدمهٔ کتاب خزندگان از مجموعهٔ دانستنی‌های جانوران ایران وجهان:
… بسیاری از ما با شنیدن نام خزنده فوراً به یاد مار می‌افتیم و می ترسیم. مار جانور ترسناکی است، چون تعدادی از مارها نیش زهری دارند. پس باید از آن بترسیم. اما یادمان باشد که کشتن مارها سبب ازیاد جمعیت موش‌ها می‌شود. برخی دیگر از خزندگان نه فقط ترسناک نیستند، بلکه خوش‌آیند و دوست داشتنی به نظر می‌رسند. بعضی‌ها لاکپشت کوچکی را در خانه نگه می‌دارند تا با دیدن آن شاد ‌شوند. یادمان باشد آفریدگار وظیفهٔ نگه‌داری جانورانِ طبیعت را به ما سپرده است. پس خزندگان را دوست بداریم.

حیات وحش برای کودکان

اردیبهشت ۱۷ام, ۱۳۹۵

دانستنی‌های

بالاخره انتظار من به پایان رسید و مجموعهٔ ۶ جلدی «دانستنی‌های جانوران ایران و جهان» از چاپ خارج و روانهٔ نمایشگاه کتاب تهران شد. این کتاب اکنون در غرفهٔ انتشارات طلایی عرضه می‌شود.
من تألیف این کتاب را در حدود ۵ سال پیش به پایان رساندم و به ناشر محترم تقدیم کردم. از آن پس بارها نمونه‌های حروفچینی را خواندم و نمونه‌های صفحه‌آرایی آن را اصلاح کردم؛ اما هنوز نسخهٔ نهایی و چاپی را ندیده‌ام. امیدوارم کتاب جذابی باشد برای کودکان و نوجوانان. هدف این بوده است که این مخاطبان کوچک را به اهمیت شبکهٔ حیات آشناتر کنم؛ تا خود را هم جزئی از یک سیستم بدانند و مقید شوند تا از تنوع زیستی پاسداری کنند.
هرگاه کودکی پس از خواندن این مجموعه دیگر به سوی جانوران اطراف خود سنگ پرتاب نکند و نگرش احترام‌آمیز او نسبت به این مخلوقات زیبا و دوست‌داشتنی افزایش یابد، دستمزد این‌جانب را به طور کامل داده است و مرا به هدف رسانده‌ است.
توضیح: عنوانِ «دانستنی‌های جانوران ایران و جهان» را دوست نمی‌دارم؛ اما چون حقوق کتاب را به تمامی به ناشر واگذار کرده‌ام، ناچار باید به سلیقهٔ او احترام بگذارم.

بی‌کفایتی نشر کاغذی و سنتی

اردیبهشت ۶ام, ۱۳۹۵

 

یادداشت سردبیر،شمارهٔ ۱۰۲، رشد آموزش زیست‌شناسی

 

بُوَد آیا که درِ میکده‌ها بگشایند
گره از کار فروبستهٔ ما بگشایند

حافظ

۱. امشب که این نوشته را به قصد سرمقالهٔ شمارهٔ بهاری مجلهٔ شمارهٔ ۱۰۲(بهار ۱۳۹۵) می‌نویسم، شب پانزدهم شهریورماه ۱۳۹۴ است. موضوعی که از ساعتی پیش مرا به خود جلب و ذهن مرا مشغول کرده، مشاهدهٔ شمارهٔ جدید مجلهٔ ساینس[۱] روی شبکهٔ جهان‌گستر وب است. این نشریه به یاری نشر الکترونیک و شبکهٔ جهان‌گستر یا همان اینترنت، همین امروز منتشر شده و بلافاصله در معرض دید جهانیان، از جمله من، قرار گرفته است.

تصویر روی جلد این شماره (شمارهٔ ۶۲۵۲) منظره‌ای است نیمه‌تاریک. در میانهٔ این منظره، خط افق به چشم می‌خورد و به نظر می‌رسد خورشید در پشت کوه‌هایی که روی این خط افق صف کشیده‌اند، غروب کرده باشد. پرتوهای خورشیدِ ناپیدا نواری عرضی از ابرهای تیرهٔ بالای کوه‌ها را روشن کرده‌اند و در پایین خط افق، پهنه‌ای هموار و سپید وجود دارد. در پایین‌دستِ پهنهٔ هموارِ سپید، در جایی که به بیننده نزدیک‌تر است، شبح مردی نشسته بر سنگ، دیده می‌شود که پشت به بیننده و رو به پهنهٔ سپیدرنگ بر سنگی نشسته است. در پیرامون سر این مَرد، هالهٔ نوری به رنگ آبیِ کم‌رنگ دایره‌ای را در میان پهنهٔ سپیدرنگ روشن‌تر کرده است.

در صفحه‌های داخلی این مجله، در توضیح این منظره چنین می‌خوانم: «نورِ چراغِ بالایِ سر بر پهنهٔ نمکی دریاچهٔ ارومیه در ایران می‌تابد. این دریاچه به علت مدیریت نادرست آب‌رسانی به ۱۰٪ مساحت ۵۲۰۰ کیلومتر مربعی خود تقلیل یافته است. دریاچهٔ ارومیه تحت چند پروژهٔ بلندپروازانهٔ علمی و فناورانهٔ ایران قرار دارد. اگر انزوای ایران پایان یابد، این دریاچه تحت برنامهٔ عظیم احیا قرار خواهد گرفت».

این شماره از مجلهٔ دیجیتال را ورق می‌زنم. چند مقاله دربارهٔ ایران در آن به چشم می‌خورند؛ از جمله: «علم بدون تحریم»، «وضعیت نجوم و پیشرفت این علم در ایران»، «نجات دریاچهٔ بزرگ آب‌شور ایران» و « فشارهایی که بر اکوسیستم‌های شکنندهٔ ایران وارد می‌شوند».

عنوان سرمقاله نیز چنین است: «ایران، علم و همکاری» به قلم محمد فرهادی، وزیر علوم، تحقیقات و فناوری. ایشان در بندِ نخستِ سرمقاله نوشته‌اند: «ایران پس از گذشت بیش از ۳۵ سال از پیروزی انقلاب به دوران نوینی از تعامل‌ها و همکاری‌های بین‌المللی گام گذاشته است. ایران در راه تبدیل شدن به کشوری دارای نفوذِ علمی،‌ از علم در جهت صلح، پیشرفت و گفتمان به طور جدی استفاده کرده است».

نویسندهٔ سرمقاله پس از آن، در بند دوم آمارهای جالبی ارائه داده است: «ایران اکنون ۷۸ میلیون نفر جمعیت و حدود ۵/۴ میلیون دانشجو، ۲۵۰۰ مؤسسهٔ آموزش عالی، ۳۶ پارک علم و فناوری، ۴۰۰ انجمن علمی غیردولتی، بیش از ۸۰۰ مرکز تحقیقاتی و ۱۰۰۰مجلهٔ علمی دارد. دانشمندان ما سالانه در حدود ۳۰۰۰۰ مقالهٔ علمی بین‌المللی منتشر می‌کنند که از سال ۱۹۷۹ (۱۳۵۸) تاکنون نزدیک به ۲۰ برابر افزایش داشته است…» وسپس توضیح داده است که «این دستاوردها بدون مشارکت مشتاقانه دانشمندان و انجمن‌های علمی و حمایت دولت به دست نمی‌آمدند».

سپس نویسندهٔ سرمقالهٔ مجلهٔ ساینس پس از دعوت از پژوهشگران و دانشمندان جهان برای گسترش همکاری‌های علمی و فناورانه به ایران، با برشمردن الویت‌های تحقیقات علمی فناورانهٔ کشور سرمقاله را به پایان می‌برد: «ایران علاوه بر افزایش تعداد کارکنان علمی و گسترش زیرساخت‌های علمی، محیطی منحصربه‌فرد برای حوزه‌های علمی خاص مانند باستان شناسی، تحقیقات بیابانی، مطالعات زیست‌محیطی و بررسی جانوران و گیاهان منطقهٔ ایرانوتورانی ارائه می‌کند. از این رو، دورنمای همکاری در علوم طبیعی، علوم انسانی، مهندسی و پزشکی و علوم زیستی همگی در افق دید قرار دارند. ما از دانشمندان سراسر جهان دعوت می‌کنیم تا برنامه مشترکی را با دانشمندان ما آغاز کنند. ایران، آماده است».

۲. پس از خواندن این سرمقاله از خود پرسیدم: آیا خواهد آمد روزی که اکثریت شهروندان‌مان محیط زیست‌شان را دوست بدارند و نسبت به آن احساس مسئولیت کنند؟ آیا خواهد آمد روزی که با بررسی فون و فلور مناطق مختلف کشورمان، حفاظت از گونه‌های زندهٔ سرزمین‌مان به طور جدی آغاز و به عکس، از سرعت نابودی آنها تا آنجا که ممکن است، کاسته شود؟ آیا روزی فراخواهد رسید که بساط علم‌فروشی، تقلب و دزدیِ علمی از سرزمین‌مان برچیده شود؟ آیا سرانجام دانشمندان کشورمان مشکلات زیست‌محیطی سرزمین‌مان، از قبیل خشکیدن دریاچه‌ها، کم‌آبی، جنگل‌زدایی، توفان‌های ریزگرد و آلودگی آب و خاک و دریا را به تنهایی یا با همکاری‌های بین‌المللی حل خواهند کرد؟

۳. گفتم که این نشریه به یاری نشر الکترونیک و شبکهٔ جهان‌گستر یا همان اینترنت، همین امروز منتشر شده و بلافاصله در معرض دید جهانیان قرار گرفته است. نشر الکترونیک موضوع داغ و مطرح این روزهاست. پس بد نیست هم‌اینجا وقت را غنیمت شمریم و نظری گذرا به آن بیندازیم[۲].

دربارهٔ مزایا و یا معایبِ نشر الکترونیک سخن بسیار گفته شده است؛ پس بهتر است در اینجا به اثرهای شگرفی بپردازیم که بر علم و فرهنگ آدمی گذاشته، می‌گذارد و خواهد گذاشت. بنابراین، بهتر است نخست تاریخچهٔ مختصر موضوع را از نظر بگذرانیم؛ سپس وضعیت امروزی نشر الکترونیک را بررسی کنیم و در پایان لزوم آن را برای پژوهشگران علم تا حدودی که مقدور است، پیش‌بینی کنیم.

می‌توان پیشینه و تاریخ تکامل روش‌های ذخیره و انتقال اطلاعات و اندیشه‌های بشری را به دو دورهٔ اصلی تقسیم کرد: دورهٔ نخست دورهٔ گفتاری و دورهٔ دوم دورهٔ نوشتاری.

طی دورهٔ نخست، یعنی دورهٔ گفتاری که با پیدایش الفبا، خط و نوشتن به پایان رسید، تجربه‌ها، اطلاعات و اندیشه‌های آدمی فقط از طریق گفتار و سینه به سینه بین افراد منتقل می‌شدند. آشکار است که این روش به سبب محدودیت ظرفیت ذهن آدمی، کارایی چندانی برای انتقال و حفظ اطلاعات و اندیشه‌های رو به فزونی و پیچیدگی آدمی نداشته و به همین علت آن را طولانی‌تر، یکنواخت‌تر و به نسبت ایستا می‌دانیم.

در دورهٔ دوم، یعنی دورهٔ نوشتاری، نوشتار نیز بر گفتار افزوده شد و تحولی بزرگ در روش‌های ذخیره و انتقال اطلاعات و اندیشه‌ها پدید آورد. این دوره که تا امروز نیز ادامه دارد، نایکنواخت‌تر و پویاتر است. به همین علت می‌توان آن را به دوره‌های کوتاه‌تر، مانند نوشتن بر سنگ، نوشتن بر لوحه‌های گِلی، نوشتن بر چرم و کاغذ، پدیدار شدن صنعت چاپ و مانند آنها و سرانجام، نوشتن در محیط‌های مجازی تقسیم کرد.

برخی از صاحب‌نظران دورهٔ دوم، یعنی دورهٔ نوشتاری را به دو دورهٔ مجزا تقسیم می‌کنند. آنان بر این باورند که دورهٔ نوشتن بر سنگ و لوح و چرم و کاغذ را باید از دورهٔ چاپ جدا کرد؛ چون اختراع فنون چاپ، صحافی و انتشار نوشته‌های چاپی، شیوه‌های ذخیره و انتقال اطلاعات و اندیشه‌های بشری را نسبت به دورهٔ دست‌نویسی متحول کرد، سبب ایجاد انقلابی در این زمینه شد و آن را از دوره‌های پیشین متمایز کرد.

انقلابی که با اختراع فنون چاپ و انتشار روی داد، تنها انقلابِ ثبت شده در تاریخ علم نیست. تاریخ علم در مسیر پرفراز و نشیب خود دگرگونی‌هایی چند از سر گذرانده که یکی از عمده‌ترین آنها رنسانس علمی، دورهٔ نوزایی علم یا دورهٔ تجدید حیات علم نامیده می‌شود. رنسانس از حدود سدهٔ پانزدهم میلادی در اروپا پدیدار شد، به تکامل علم و فرهنگ بشری سرعت بخشید و منجر به ظهور پرشتاب یافته‌های علمی شد.

البته، جنبش رنسانس پدیده‌ای ناگهانی و انقلابی نبود، بلکه طی قرن‌های گذشته، هم‌گام با تغییرات اجتماعی – سیاسی همراه و پا به پای کوشش‌های دانشمندان و پژوهشگرانی مانند راجر بیکن، لئوناردو داوینچی، کپرنیک، کپلر، گالیله و دکارت به آهستگی و به تدریج شکل گرفت، تکوین و ادامه یافت و به پیش آمد.

تسلط ترکان عثمانی بر یونان و دسترسی مستقیم دانشمندان و پژوهشگران علم به آثار علمی و فلسفی یونانیان، کشف امریکا و تسخیر آسیا و هندوستان و در نتیجه گسترش آگاهی‌های جغرافیایی و بسط علاقهٔ پژوهشگران به جست و جوی جهان نویافته، پیدایش مذاهب جدید مسیحی مانند پروتستانیسم و پیدایش ملل جدید اروپایی را می‌توان از عوامل سیاسی-اجتماعی رنسانس علمی برشمرد.

اما یکی از عواملی که در ایجاد رنسانس و نوزایی علم تأثیر بسیار و ویژه داشت، اهمیت‌یافتن زبان‌های ملی در ترویج علم بود. می‌دانیم که تا سدهٔ شانزدهم انحصار علمِ دنیای غرب در دستان کسانی بود که به زبان لاتینی تسلط داشتند، می‌توانستند متون علمی را که منحصراً به این زبانِ دشوار نوشته می‌شد بخوانند، درک کنند و خود نیز به این زبان بنویسند. روی آوردن دانشمندان و پژوهشگران به زبان‌های ملی موجب ترویج علم بین مردم و همه‌گیرشدن و همگانی شدن آن شد. از آن پس علم از انحصار خارج شد و در دسترس همگان قرار گرفت.

پیدایش، تکوین و تکامل نشر الکترونیک را نیز باید از جملهٔ انقلاب‌هایی دانست که شیوه‌های حفظ، نگه‌داری، انتقال و در نتیجه ترویج علم را متحول کرده‌ و سبب جهش‌های بزرگ علمی شده‌اند. نشر الکترونیک دسترسی همگان را به منابع علمی سریع‌تر و آسان‌تر کرده است.

باید اذعان کرد که نشر الکترونیک فارغ از مزایا یا معایب، در پی بی‌کفایتی روش‌های سنتی حفظ و انتقال داده‌ها و اطلاعات علمی و به دنبال نیاز به ابزار تکامل یافته‌تر و کارآمدتر برای نگه‌داری، هدایت، انتقال و پردازش اطلاعات و داده‌های علمی پدید آمده است. یک شاهد برای این مدعا دگرگونی روش‌های علم زیست‌شناسی است.

دستاوردها و تحولات بیست سالِ اخیرِ فناوری‌های اطلاعات بر همهٔ شئون زندگی اجتماعی، حتی بر زندگی خصوصی ما اثر گذاشته‌اند. افزایش تدریجی توان رایانه‌ها همراه با کاهش بهای آنها از عوامل تسریع تکامل این فناوری بوده‌اند. مثلاً، محاسباتی که حدود ۱۰ سال پیش با رایانه‌های غول‌آسای آن زمان هفته‌ها به طول می‌انجامید، اکنون با رایانه‌های قابل حمل در چند دقیقه انجام می‌شوند. داده‌های علمی امروزی مسیر خود را از طریق فیبر نوری بین پژوهشگران و مردم علاقه‌مند می‌پیمایند و به شیوه‌ای که می‌توان آن را نوعی نشر الکترونیک نام نهاد، به مقصد می‌رسند.

امروزه بیشتر از هر زمان دیگر به جمع‌آوری، بایگانی و آنالیز داده‌ها و اطلاعات حاصل از پژوهش‌های علمی نیاز داریم؛ مثلاً در پروژهٔ اخیر توالی‌یابی ژنوم[۳] ۱۰۰۰ فرد انسان ، چندین ترابایت (هر ترابایت = یک تریلیون بایت) داده تولید شد که باید آن‌ها را ذخیره، آنالیز و پردازش و سپس احیاناً منتشر می‌کردند؛ اما فنون چاپ و انتشار سنتی به هیچ روی برای چنین کاری کافی و مناسب نبودند.

کاربرد رایانه، ریاضیات و نرم‌افزارهای تکامل‌یافته و پیشرو نیاز امروزی دانشمندان و پژوهشگران علم است. به نظر می‌رسد کاغذ، قلم و چاپخانه‌ها دیگر برای نگه‌داری، انتقال علم امروزی کافی نیستند و به پیشرفت آن کمک نمی‌کنند؛ بلکه نشر علم لزوماً به نشر الکترونیک نیاز دارد. تنها نشر الکترونیک است که می‌تواند این حجم عظیم از داده‌های علمی را که پرشتاب و باسرعت در حال تکامل، افزایش‌ و پیچیدگی‌اند، بر خود بنشاند و با سرعت بین پژوهشگران و مردم علاقه‌مند جا به جا کند. نشر الکترونیک نیاز علم امروز است و علم امروز و آینده بدان نیازمند. توجه داشته باشیم که اصطلاح نشر الکترونیک در علم مفهومی بسیار فراتر از تعریف رایج و عمومی آن دارد.

 

محمد کرام‌الدینی

[۱] ۴ SEPTEMBER 2015VOL 349, ISSUE 6252, PAGES 1021-1136

[۲]  قسمتی از بخش آخر این نوشته قبلاً به قلم نگارنده قبلاً تحت عنوان « سوار بر امواج نوری» در روزنامهٔ شرق مورخ ۲۵ دی‌ماه ۱۳۹۳ به چاپ رسیده است.

[۳] پروژهٔ موسوم به هزارژنوم پژوهشی بین‌المللی برای تهیهٔ فهرست تنوع ژنی انسان است که در ژانویهٔ ۲۰۰۸ آغاز شد. دانشمندان در نظر داشتند به مدت سه سال ژنوم حداقل یک‌هزار نفر انسان را از قومیت‌های مختلف به طور ناشناس بررسی کنند. در سال ۲۰۱۰ مرحلهٔ آزمایشی این پروژه به پایان رسید و نتایج آن در مجلهٔ نیچر منتشر شد. در اکتبر ۲۰۱۲ نیز نتایج تنوع توالی ۱۰۹۲ ژنوم در همین مجلّه به چاپ رسید.

دردِ دلِ سردبیرِ ویراستار

مرداد ۱ام, ۱۳۹۴

سرمقالهٔ رشد آموزش زیست‌شناسی، شمارهٔ ۱۰۱

 ز دردِ دل اکنون یکی نامه من
نویسم فرستم بدان انجمن

فردوسی

خوانندگان وفادار رشد آموزش زیست‌شناسی کم و بیش می‌دانند که نگارندهٔ این سطور نقشی دوگانه در این نشریه دارد؛ یعنی علاوه بر سردبیری، وظیفهٔ ویراستاری مجله را نیز برعهده دارد و نوشته‌هایی را که برای چاپ و انتشار پذیرفته می‌شوند، ویراستاری می‌کند؛ مثلاً، غلط‌های احتمالی املایی را تصحیح می‌کند؛ واژه‌ها، اصطلاحات و اعلام موجود در نوشته‌ها را اصلاح و یکدست می‌کند و در صورت لزوم معادل‌های انگلیسی یا لاتینی آنها را بررسی، اصلاح یا اعمال می‌کند؛ پاراگراف‌بندی‌ها را وارسی و در صورت نیاز اصلاح می‌کند؛ نشانه‌گذاری‌ها را بررسی، در صورت لزوم اصلاح یا اگر نباشند اعمال می‌کند؛ قواعد عددنویسی، فرمول‌نویسی، اعراب‌گذاری و اختصارهای متن را بررسی و اگر نیاز باشد اصلاح می‌کند؛ ارجاعات، پانویس‌ها و پی‌نوشت‌ها و یادداشت‌های متن را وارسی و اصلاح می‌کند؛ کالبد کلّی نوشته، شامل جدول‌ها، نمایه‌ها، نمودارها و تصویرها را بررسی و اصلاح می‌کند و عنوان‌ اصلی و عنوان‌های فرعی نوشته‌ها و سوتیترها را تعیین و در صورت لزوم تصحیح می‌کند. نگارندهٔ این سطور هنگامی که از نگاه ویراستار نوشته‌ای را بررسی می‌کند، به جست‌وجوی اشتباهات احتمالی دستوری و ساختاری می‌پردازد و در همان حال از زبان معیار فارسی نیز پاسداری می‌کند، انحراف‌های احتمالی زبانی را اصلاح می‌کند و زبان سراسری نوشته را وارسی و از جمله‌ها و عبارت‌های نارسا، مبهم، متناقض، نامفهوم ابهام‌زدایی و بخش‌های عامیانه و شبه‌علمی یا غیرعلمی را حذف می‌کند و در عین حال می‌کوشد برای واژگان غیر فارسی، برابرهای فارسی بر‌گزیند و واژگان، تعابیر، اصطلاحات و عبارت‌های تکراری و زائد، ناقص و نارسا را بزداید؛ جمله‌های طولانی را بشکند و کوتاه و جمله‌های متن را تا حد امکان ساده و روان کند.

نگارندهٔ ویراستار موارد فوق‌الذکر را پس از ویرایش تخصصی متن انجام می‌دهد. او هنگام ویرایش تخصصی متن مطالب تکراری، غیرضروری، غیرمستند، مبتذل، نامتعارف، سست و ضعیف، غیر علمی و شبه‌علمی را حذف یا متعادل می‌کند و سعی می‌کند به منظور انسجام بخشیدن به متن و یک‌دستی آن برخی مطالب را حذف، اصلاح، تنظیم یا جابه‌جا کند؛ برخی نکات فراموش‌شده، جافتاده را به متن یا به پانویس بیفزاید و متن را اگر ترجمه باشد با متن اصلی مقابله ‌کند.

از شما چه پنهان، روزی در محفلِ ویراستاران، وقتی نوبت سخن گفتن به صاحب این قلم رسید، فی‌الفور سخن را با این بیتِ دورگه آغاز کرد: «زبیماری بتر بیمارداری، نوشتن بهتر از ویراستاری » که برخی حاضران پرسیدند منظور چیست و او عرض کرد که منظور دردِ دل کردنی بود و بس.

اکنون نیز اگر نگارنده اعتراف کند که برای او نوشتن بهتر از ویراستاری است، مبالغه نکرده‌است، بلکه حداقل در مورد ویرایش علمی محتوایی مجلهٔ رشد آموزش زیست‌شناسی راست گفته‌است. چه، این نوع ویرایش گاه چندین برابر دشوارتر، پیچیده‌تر و وقت‌گیرتر از ویرایش فنی یا ساختاری زبانی و نیز گاه حتی دشوارتر از نوشتن مقاله است.

علت آن است که مخاطبان اصلی این مجلّه معلمان‌اند. این مخاطبان فقط خوانندهٔ مجله نیستند، بلکه چون مجله را از آنِ خود می‌دانند، گاه نیز دست به قلم می‌شوند تا در تولید محتوای مجله مشارکت داشته باشند. دست به قلم شدن برخی از مخاطبان در کنار مزایای بسیاری که دارد، اندکی دشواری‌ها و پیچیدگی‌های کار ویراستاری را افزایش می‌دهد.

نخست، چون برخی از مخاطبان ما برای نوشتن تربیت نشده‌اند، برای این کار آموزش خاصی ندیده‌اند و لذا در این کار بی‌تجربه یا کم‌تجربه‌اند. محل کار آنان کلاس درس و کار، حرفه و وظیفهٔ آنان آموزش دادن بوده است. بدیهی است که آداب و مهارت‌های آموزش با آداب و مهارت‌های نوشتن متفاوت‌اند. تجربهٔ این گروه از مخاطبان در نوشتن بیشتر به نوشتن پروژه‌های دانشجویی به زبانِ دانشگاهی، یعنی تهیهٔ متنی اختصاصی برای ارائه به مدرس دانشگاه و دیگر دانشجویان، محدود بوده است؛ در حالی که زبان مجله باید زبانِ معلم باشد و محتوای مجله معلم را به موضوع بیشتر علاقه‌مند کند و نیازهای واقعی آنها را برآورد.

دوم، انگیزهٔ تعداد اندکی از مخاطبانی که دست به قلم می‌شوند، رسیدن به فردایی بهتر برای خود و خانواده؛ به بیان ساده‌تر برای کسب امتیاز، رسیدن به رتبه‌های بالاتر شغلی است. این قبیل مخاطبان گاه برای رسیدن هر چه سریع‌تر به هدف خویش راهی میان‌بُر انتخاب می‌کنند که زحمت کمتری داشته باشد؛ یعنی یا به رونویسی از کتابی که در زمان دانشجویی استفاده می‌کرده‌اند دست می‌زنند، یا دست به دامن شبکهٔ جهان‌گستر وب می‌شوند و با جست و جویی مختصر موضوعی فراخور توان علمی خود می‌یابند، آن را با ترفندهایی که امروزه بر همهٔ اهل علم و اهل قلم و اهل وب آشکار است، با یا بدون تغییر، با یا بدون ذکر منبع به سوی ما گسیل می‌دارند و سپس معمولاً گله‌مند و شاکی با پی‌گیری‌های پی‌در‌پی، به نوعی گروه فشار مبدل می‌شوند.

دغدغهٔ اصلی این گروه از مخاطبان ما مطالعه، جست و جو، کند و کاو و ارتقای دانش علمی نیست. اینان با دیدن موضوعی که به نظرشان جالب می‌آید، ذوق‌زده از کشف هیجان‌انگیز خود دست به قلم می‌شوند و انتظار دارند که متن آنان در کوتاه‌ترین فرصت ممکن به دست چاپ سپرده شود و فراموش می‌کنند که مجلهٔ ما فصل‌نامه‌ است و هزاران مخاطب دیگر هم دارد.

بنابراین، از دشواری‌های کار ویراستاری ما یکی همانا تعیین میزان اصالت نوشته‌های رسیده و دیگر دشواری ویرایش علمی محتوایی نوشته‌های منتخب است. الحق تبدیل متون ناپخته و غیرحرفه‌ای به متنی فراخور مجله و تلخیص نوشته‌های طولانی، اصلاح، جرح و تعدیل نوشته‌های رسیده بسیار وقت‌گیر و دشوار است، به علاوه، برخی از این نوشته‌ها باید چند بار بین ویراستار، نویسنده یا مترجم و متخصص یا متخصصان موضوعی گردش کنند تا شایستهٔ چاپ شوند.

حالا که حوصله کردید و دردِ دلِ سردبیرِ ویراستارِ مجله را خواندید، نومید نشوید، بلکه به عکس، اگر هم اهل قلم نبوده‌اید، قلم را بردارید و با علم به دشواری‌های ویراستاری مجله، از فضایی که مجله در اختیار شما می‌گذارد، استفاده کنید و با رعایتِ حالِ این بندهٔ ویراستار به معلمان پژوهنده، اهل قلم و مؤلفی بپیوندید که همواره حدود نیمی از نوشته‌های مجله را تأمین کرده‌اند. بدانید ویراستاری نوشته‌های خوب، محققانه و اصیل شما خدمت کوچکی است که از دست نگارندهٔ این سطور برمی‌آید. درود بر همهٔ شما

نهنگ پستاندار است، خزنده است یا ماهی؟

خرداد ۲۰ام, ۱۳۹۴

رایانامه‌ای از دوست محترم آقای کامران دوستکام رسید محتوی پرسشی. پرسش ایشان مرا به یاد مقاله‌ای انداخت که ۹ سال پیش نوشته‌ام (۱) . در این مقاله واژه‌های زیست‌شناختی موجود در متون درسی را در ۱۰ گروه جای داده‌ام و دهمین گروه را «واژه‌های آشفته» نامیده‌ام. واژه‌های آشفته واژه‌هایی‌اند که مفهوم‌های متفاوت دارند، مانند فراگشت که به پیشنهاد فرهنگستان زبان و ادب فارسی هم به مفهوم متابولیسم است و هم به مفهوم تکامل. از آنجا که یکی از ویژگی‌های نوشته‌های علمی دقت در عین صحت است، کاربرد واژه‌های آشفته در متون علمی خطایی بزرگ به شمار می‌رود.
باری، ایشان پرسیده‌اند که آیا نهنگ خزنده است یا پستاندار. پاسخ من این است: هر دو؛ چون نهنگ نیز از واژه‌های آشفته است و در نوشته‌های فارسی نه تنها خزنده و پستاندار است، بلکه ماهی نیز به شمار رفته است.
دهخدا با استناد به منابع مختلف نهنگ را تمساح دانسته و نوشته است که «… نهنگ از خزندگان آبی است …» و «…گویند بیضه در کرانهٔ آب و در زیر ریگ نهد». ایشان هم‌چنین برای اثبات این مدعا نمونه‌هایی از نوشته‌ها و اشعار شاعران قدیم فارسی را آورده است که در آنها تمساح رود نیل را نهنگ دانسته‌اند؛ مانند:
اندر رود نیل نهنگ است بسیار )حدود‌العالم)،
ز آن می که گر سرشکی زآن برچکد به نیل، صد سال مست باشد از بوی آن نهنگ (رودکی)،
بر کشتی عُمر تکیه کم کن، کاین نیل نشیمن نهنگ است (رودکی).
به طور کلی در نوشته‌های قدیم فارسی واژهٔ نهنگ مترادف با تمساح به کار می‌رفته است؛ در حالی که امروزه این گونه نیست. در نوشته‌های جدید نهنگ را مترادف با «وال» می‌دانند. فرهنگستان زبان و ادب فارسی هم آن را تصویب کرده و نه فقط وال، بلکه همهٔ مشتقات آن را هم مشتقات نهنگ دانسته است (۲). مثلاً، توصیه کرده است برای یاد کردن از عمل مشاهدۀ وال‌ها و سایر پستانداران دریایی در زیستگاه‌های طبیعی‌شان از اصطلاح «نهنگ‌نگری» استفاده کنیم؛ یا به «وال عنبر» بگوییم «عنبرنهنگ».
این جانب از علت این تصمیم و تغییر آگاهی چندانی ندارم، اما به نظرم احتمالاً فرهنگستانی‌ها تصور کرده‌اند که «وال» واژه‌ای بیگانه و همان Whale انگلیسی است که در زبان فرانسوی به شکلی متفاوت بالن (baleine) نامیده می‌شود. در حالی که این طور نیست، بلکه «وال» واژه‌های است که در زبان فارسی سابقه‌ای دیرینه دارد. مثلاً، ابونصر علی بن احمد اسدی طوسی شاعر معروف قرن پنجم هجری که در سال ۴۶۵ هجری در تبریز گذشته است و می‌گویند کهن‌ترین دستنویس فارسی موجود به خط اوست و به علاوه، نخستین واژه‌نامهٔ فارسی موجود، یعنی «لغت فرس» را تدوین کرده است، در بیتی از شعر بلند خود چنین سروده است:
یکی مرده ماهی همان روزگار
برافکند موجش به سوی کنار
که گز سیصدی بود بالای او
فزون از چهل بود پهنای او
کشیدند از آب اندرون هم گروه
به کشتی به خشکی مر آن پاره کوه
بسی گوهر و زر بد اوباشته
همه سینه اش عنبر انباشته
دگر هرچه ماند از بزرگان و خرد
ز بهر خورش پاره کردند و برد
بماند از شگفتی سپهبد به جای
بدو گفت مهراج فرخنده رای
که آن ماهی است این که خوانند «وال»
وزین مه بس افتد هم ایدر به سال
این قطعه شعر که به عنوان سند و شاهد آوردم، خود به آشفتگی واژهٔ مورد نظر می‌افزاید؛ چون همان گونه که مشاهده می‌کنیم، اسدی طوسی وال را که پستانداری از راستهٔ آب‌بازان است، نوعی ماهی به شمار آورده است (۳). حتی در فرهنگ معین نیز در برابر واژهٔ نهنگ نوشته است: «بالن ، نوعی ماهی بسیار بزرگ دریایی». آشفتگی واژهٔ نهنگ در ادبیات فارسی وقتی بیشتر آشکار می‌شود که بخواهیم بدانیم سال نهنگ که از دوره‌های دوازده سالهٔ مغولی است (۴)، سالِ تمساح است یا سال وال (۵)!
پیشنهاد این جانب آن است که برای جلوگیری از تشتت و آشفتگی متون علمی از واژهٔ مغولی‌الاصل «نهنگ» درگذریم و به جای آن در مورد خزندگان واژه‌های تمساح یا کروکودیل و در مورد پستانداران آب‌باز واژهٔ «وال» را به کار ببریم؛ چون نوشتهٔ علمی باید حتی‌الامکان دقیق باشد تا خواننده را به دردسر و آشتفتگی نیندازد. التماس دعا.

۱. کرام‌الدینی، م.؛ نگاهی به واژگان زیست‌شناسی در کتاب‌های درسی امروز، رشد آموزش زیست‌شناسی، شمارهٔ ۳، بهار ۱۳۸۵؛ صص ۳۳-۳۱
۲. http://www.persianacademy.ir/fa/word/
۳. به یاد بیاوریم که هنوز عده‌ای نرم‌تن مرکب را «ماهی مرکب» می‌نامند؛ در حالی که ماهی از مهره‌داران است.
۴. سال‌های مغولی به ترتیب چنین‌اند:
موش و بقر و پلنگ و خرگوش شمار
زین چار چو بگذری نهنگ آید و مار
آنگاه به اسب و گوسفند است حساب
همدونه و مرغ و سگ و خوک آخر کار
۵. امسال (۱۳۹۴) مطابق با تقویم مغولی سال گوسفتد است؛ اما بسیاری که احتمالاً از تفاوت گوسفند با بُز غافل‌اند، آن را سال بُز می‌دانند.

در آستانهٔ شصت سالگی

خرداد ۱۸ام, ۱۳۹۴

imagesدر کودکی جشن تولد می‌گیرند و خوشحالی می‌کنند، چون کودک هنوز راه زیادی در پیش دارد، می‌تواند هر دم آرزویی برای آیندهٔ خویش بکند، تصمیمی بگیرد و نقشهٔ جدیدی برای عمر آینده رسم کند؛ اما در بزرگ‌سالی مراسم سالگرد تولد را با نوستالژی آغاز می‌کنند و در حسرت روزگار ازدست‌رفتهٔ کودکی، نوجوانی، جوانی و میان‌سالی آه می‌کشند!
شصت‌سالگی یعنی بسته‌شدن درهای آرزو برای خویش در شصت‌سالگی آدم آرد خود را بیخته‌ و الک را آویخته‌ است. از این به بعد درِ دیگری به روی تو باز نخواهد شد؛ چون روزگار به اندازهٔ ‌شصت‌سال به تو فرصت داده و تو عمدهٔ مسافت را پیموده‌ای؛ از این به بعد همان خواهی بود که هستی! فقط سعی کن که وضعیتت را نگه‌داری و رو به افول نروی!
فردوسی در شصت‌سالگی خود چنین سروده است:
چو آمد به نزدیک سر تیغ شصت، مده می که از سال شد مرد مست
او از خدا می‌خواهد که به او فرصت دهد تا شاهنامه را به سرانجام برساند و خدا این درخواست او را می‌پذیرد.
بنده شاهنامه‌ای ندارم که در آرزوی اتمامش باشم، اما در آستانهٔ و ورود به شصت‌سالگی از خدا می‌خواهم به من فرصت دهد تا روزی سعادت کشور و هم‌وطنانم را ببینم و از شادی خلق خوشحالی کنم.
به دوستان جوانم توصیه می‌کنم که قدر روزگار جوانی را بدانند و به اندازه‌ای که می‌توانند برای زندگی بعد از شصت‌سالگی خود، اندوخته از روزگار بگیرند.
از همهٔ دوستانی که سالروز تولدم (سوم خرداد) را شادباش گفته‌اند، می‌گویند و خواهند گفت سپاسگزاری می‌کنم.

شبِ نیمهٔ شعبان، شبی که عاشق شدم

خرداد ۱۸ام, ۱۳۹۴

chee

پنجاه و پنج سال پیش نیز شب نیمهٔ شعبان را جشن می‌گرفتند. اما جشن‌ورزی آن روز با جشن‌ورزی امروزی‌ها متفاوت بود.
پنجاه و پنج سال پیش، شب نیمهٔ شعبان، مادرم دست من، برادر و خواهرهایم را ‌گرفت و بُرد بازار. بازار که به خانه‌مان نزدیک بود، غرق نور و شربت و شیرینی بود. بر در و دیوار مغازه‌ها تکه‌های پارچه‌های رنگی آویزان و در جلو هر مغازه چیزی برای تماشا گذاشته بودند. از خرس کوکی طبل‌زن تا گنجشک کوکی جست‌وخیز کن که بسیار دوست‌شان داشتم. گویی هر که هر چه برای تماشا داشت، عرضه ‌کرده بود.
یکی از این ابزار تماشایی حیوانات تاکسیدرمی شده بود: مخصوصاً شیر و یوزپلنگ. من در آن روزگار از سرعت بی‌مانند یوزپلنگ هنگام دویدن و جمعیت اندکش چیزی نمی‌دانستم. مادرم یوز را به ما معرفی کرد؛ از جمله توضیح داد که یوز حیوانی بسیار تیز چشم و قدرت بینایی‌اش بی‌مانند است او توجه مرا به رنگ درخشان پوستش نیز جلب کرد.
من تا آنجا که می‌شد در برابر یوزپلنگ ‌ایستادم، به او نگاه ‌کردم و غرق تماشا پشت سر هم درباره‌اش از مادرم سئوال کردم.
یورپلنگ شب‌ها و روزهای بعد مرا رها نکرد. در خواب و بیداری با من بود. از پدرم، مادرم و اطرافیانم مرتب دربارهٔ آن می‌پرسیدم. پس از مدت کوتاهی متوجه شدم برخلاف تصور عموم که یوزپلنگ را حیوانی درنده و لذا کشتن آن را افتخارآمیز می‌دانند، عاشق یوزپلنگ شده‌ام.
درست همانند بسیاری از داستان‌های عشقی، این عاشق به آن معشوق نرسید و به مدت پنجاه و چهار سال چشمش به وصال این معشوق زیبا روشن نشد.
سال‌ها گذشت. در یک روز زیبای تابستانی در تیرماه سال گذشته در یک سافاری (باغ وحشی وارونه که در آن حیوانات آزادند؛ اما انسان‌ها در قفس) در اندونزی این عاشق ناگهان به دیدار معشوق رسید: یوزپلنگی آرام و با اُبُهت در یک‌قدمی‌ام لمیده بود و به من می‌نگریست.

به امید خبرهای خوب

فروردین ۱۶ام, ۱۳۹۴

drought

سرمقالهٔ شمارهٔ ۹۸ (بهار۱۳۹۴)

دوشم گذر افتاد به ویرانۀ توس
دیدم جغدی نشسته بر جای خروس
گفتم چه خبر داری از این ویرانه
گفتا خبر این است که افسوس افسوس
شهید بلخی

به احتمال زیاد شما هم توجه کرده‌اید که بیشتر خبرهای محیط زیستی، ناخوشایند، بد و گاه ترسناک و حاکی از تخریب محیط زیست‌اند؛ مانند بحران کم‌آبی و خشکیدن چاه‌ها، رودخانه‌ها، تالاب‌ها و دریاچه‌ها، تخریب زیستگاه‌ها، آتش‌سوزی-های غیرطبیعی، نابودی حیات وحش، آلودگی‌های هوا و آب و خاک و غذا و پدیدۀ ریزگردها. مثلاً، اگر به این خبرها که اخیراً فقط در مورد بحران کم‌آبی‌ در کشورمان منتشر شده‌اند، توجه کرده باشید، احتمالاً به یاد آن شاعر افتاده‌اید که گفته است: «آن کس که می‌خندد، هنوز واقعیت دردناک را نمی‌داند»: «بیش از ۴۰ تالاب ایران با وسعت یک میلیون هکتار از ۴۰ تا صددرصد خشک شده‌اند»؛ « اگر بیلان منفی آب‌های زیرزمینی، اصلاح نشود، ایران تا ۳۰ سال دیگر تبدیل به کویر می‌شود»؛ « در حال حاضر همۀ پیکره‌های آبی طبیعی ایران خشکیده‌اند»؛ « از دریاچه‌های ارومیه، بختگان، تشک، پریشان، کافتر، گاوخونی، هورالعظیم،‌هامون، جازموریان و تعدادی دیگر چیزی باقی نمانده است » یا «در تاریخ هزاران سالۀ ایران و حتی در دوره‌های خشکسالی، این سرزمین هیچگاه تا بدین اندازه دچار کم آبی نبوده است …».
این بدآهنگی و بدخبری هنگامی پیچیده‌تر و گسترده‌تر می‌شود که بدانیم در روزگاری به سر می‌بریم که برای حل بسیاری از مسائل و معضلات جامعۀ انسانی، دست به دامن «آموزش» کودکان و نوجوانان می‌شوند و آموزش را ابزاری توان‌مند و مؤثر می‌دانند؛ اما از سوی دیگر مشاهده کنیم که در جامعۀ ما برای آموزش محیط زیست از این ابزار توانا، یعنی آموزش بهرۀ کافی برده نمی‌شود و آموزش محیط زیست در برنامه‌های آموزشی مدارس‌مان بسیار کم‌رنگ و رقیق است؛ به علاوه، اگر این را هم بدانیم که محیط زیست صدها سال است که در بسیاری از مدارس جهان تدریس می‌شود، این بدخبری فربه‌تر خواهد شد.

تعریف
اگر بخواهیم به تعریفی از «آموزش محیط زیست» برسیم و حدود و مرزهای آن را مشخص‌تر کنیم، بهتر است به سراغ تعریفی برویم که سازمان علمی فرهنگی ملل متحد (یونسکو) از آن دارد: «آموزش محیط زیست» فرایندی است که دانش، هوشیاری، مهارت‌ها، نگرش‌ها، انگیزه‌ها و تجربه‌های لازم را برای حل مسئولانۀ مسائل محیط زیستی به شهروندان ارائه می-دهد. (یونسکو، قطعنامۀ تفلیس، ۱۹۷۸).

تاریخچه
آموزش محیط زیست سنتی قدیمی و دیرینه در فرهنگ بشری است. در بسیاری از تفکرات و عملکردهای انسانی از دوران باستان، آثار و رگه‌هایی دربارۀ آموزش محیط زیست را می‌توان یافت؛ اما ریشه‌های آنچه را که آموزش محیط زیست به شیوۀ امروزی می‌دانیم، باید در نخستین سال‌های سدۀ هجدهم جست و جو کرد. در آن زمان «ژان ژاک روسو» برای نخستین بار در کتاب معروفِ خود «امیل» بر اهمیت آموزش محیط زیست تأکید کرد و چند دهه بعد از آن، «لویی آگاسیز » طبیعی‌دان سویسی و کاشف عصر یخبندان، با نقل فلسفۀ روسو، از دانشجویان خواست به «مطالعۀ کتاب طبیعت» بپردازند. این کار منجر به پیدایش برنامه‌هایی برای آموزش محیط زیست شد که در آن زمان «مطالعات طبیعت » نامیده می‌شد. برنامه‌های «مطالعات طبیعت» در سراسر سدۀ نوزدهم و سال‌های آغازین سدۀ بیستم تدریس می‌شدند.
در سال ۱۹۱۱ «آنا باتسفورد کامستوک » رییس بخش «مطالعات طبیعت» در دانشگاه کورنل کتابی درسی دربارۀ ارزش‌های فرهنگی آموزش طبیعت به کودکان تألیف کرد. این اثر از سوی رهبران جامعه، معلمان و دانشمندان مورد استقبال قرار گرفت و به تغییر برنامه¬های درسی آموزش محیط زیست انجامید.
پس از فاجعۀ موسوم به «کاسۀ غبار » یا به بیانِ آشناتر، «پدیدۀ ریزگردها» که در دهه‌های ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰ در ایالات متحده را درمی‌نوردیدند، نهضت آموزش محیط زیست ابعاد تازه‌ای پیدا کرد. از آن به بعد، «مطالعات طبیعت» به «آموزش حفاظت محیط زیست» تغییر نام داد و به روشی علمی‌تر ادامه یافت.
در سال‌های نخستین دهۀ ۱۹۷۰ «نهضت آموزش محیط زیست» از درون «مطالعات طبیعت» و «آموزش حفاظت محیط زیست» سر به در آورد. در این سال‌ها مشکلاتی مانند مبارزه برای کسب حقوق مدنی، جنگ ویتنام و جنگ سرد، ترس مردم از آلودگی‌هایی مانند پرتوها، آفت‌کش‌های شیمیایی و آلودگی‌های هوا و مواد زاید، باعث افزایش نگرانی مردم از سلامت خود و سلامت محیط زیست شد و در نتیجه، تفکری به نام «محیط زیست گرایی » رواج یافت.
در سال ۱۹۶۹ یکی از نخستین مقالات علمی دربارۀ آموزش محیط زیست منتشر شد. در این مقاله تعریفی از آموزش محیط زیست موجود بود. در ۲۲ آوریل ۱۹۷۰ روزی از سال به نام «روز زمین» نام‌گذاری شد و در پیِ آن، در همان سال، آموزش محیط زیست به برنامه‌های درسی همۀ دوره‌های تحصیلی ایالات متحده راه یافت.
آموزش بین المللی محیط زیست پس از کنفرانس یونسکو تحت عنوان «محیط زیست انسان» (۱۹۷۲، استکهلم سوئد) رسمیت یافت. در این کنفرانس اعلام شد که آموزش محیط زیست باید به عنوان ابزاری برای حل مسائل جهانی محیط زیست مورد استفاده قرار گیرد .
«منشور بلگراد» محصول کارگاهی بین‌المللی دربارۀ آموزش محیط زیست بود که از ۱۳ تا ۲۲ اکتبر سال ۱۹۷۵ در بلگراد (پایتخت یوگسلاوی سابق و صربستان کنونی) تشکیل شد. این منشور که خطاب به شهروندان نوشته شده بود، بر پایۀ قطعنامۀ استکهلم بنا شده بود و دارای اهداف و راهنمایی‌های عملی در زمینۀ برنامه‌های محیط زیست بود.
در کنفرانس دیگر یونسکو که از ۱۴ تا ۲۴ اکتبر ۱۹۷۷ در تفلیس برگزار می‌شد، قطعنامه‌ای که مکمل قطعنامۀ استکهلم و منشور بلگراد بود، به اتفاق آرا به تصویب رسید. در بخشی از این قطعنامه آمده بود که : «به اتفاق آرا یادآوری می‌کنیم که آموزش محیط زیست برای حفاظت و بهبود محیط زیستِ جهانی و نیز توسعۀ سالم و متوازن جوامع انسانی لازم است».
چندی پس از آن، یعنی در سال ۱۹۷۷ کنفرانسی بین‌المللی در مورد آموزش محیط زیست در تفلیس گرجستان برگزار شد که در آن بر نقش آموزش محیط زیست در حفاظت و بهبود محیط زیست جهانی تأکید شده بود. در این کنفرانس نقش، اهداف و ویژگی‌های آموزش محیط زیست تعیین و چند هدف و اصل برای آموزش محیط زیست مشخص شد.

ماهیت
آموزش محیط زیست فرایندی است که نه تنها سبب افزایش آگاهی شهروندان در زمینۀ محیط زیست می‌شود، بلکه موجب افزایش توان‌مندی آنان در حل مسائل آن نیز می‌شود. در نتیجه، آموزش محیط زیست سبب نه فقط به درک عمیق مسائل محیط زیستی شهروندان منجر می‌شود، بلکه باعث تقویت مهارت‌های کسب آگاهی و تصمیم‌گیری مسئولانه در شهروندان می‌شود و جامعه‌ای متشکل از شهروندان آگاه، توانا و مسئول نسبت به محیط زیست به وجود می‌آورد. بنابراین، آگاهی، هوشیاری، حساسیت و احساس مسئولیت نسبت به محیط زیست و چالش های آن، تلاش عملی برای رفع مشکلات و افزایش کیفیت آن، ایجاد یا تقویت مهارت های شناسایی و کمک به حل چالش های محیط زیستی و حضور فعال در فعالیت هایی که باعث حل مسائل محیط زیستی می شود، از نتایج آموزش محیط زیست‌اند. آموزش محیط زیست به شهروندان می‌آموزد که هنگام بررسی مسائل محیط زیستی، جوانب مختلف مسئله را در نظر داشته باشند، آن را در تصویری بزرگ و جامع ببینند و با روش های تفکر انتقادی بسنجند و در حل آنها تلاش کنند.
بنابراین، آموزش محیط زیست چیزی بسیار بیشتر از اطلاع رسانی دربارۀ محیط زیست است. اگر به هدف آموزش محیط زیست فقط به ذکر خبرهایی خوب و ناخوب از محیط زیست بپردازیم، کار مهمی انجام نداده¬ایم و اهداف را محقق نکرده¬ایم. انتشار اخبار و اطلاع¬رسانی دربارۀ محیط زیست تنها به انتقال و انتشار واقعیت ها و عقایدی دربارۀ محیط زیست اکتفا می‌کند و منجر به پرورش تفکر انتقادی، مهارت‌های حل مسئله و تصمیم‌گیری نمی شود.

ما و آموزش محیط زیست
اگر چه موضوع محیط زیست، محدود به زیست‌شناسی نیست، بلکه همۀ دروس باید در آن سهیم باشند و نیز گسترۀ محیط زیست در صفحات کتاب های درسی ما چندان که باید کافی نیست، اما خوانندگان وفادار این نشریه همواره مطالبی دربارۀ محیط زیست در صفحات رشد آموزش زیست‌شناسی یافته‌اند؛ چون دست‌درکارانِ این نشریه معتقدند که محیط زیست موضوعی پراهمیت است که باید در کلاس‌های درس و گفت و گوهای آموزشی جدی گرفته شود و به یقین، معلمان آگاه و توانای زیست‌شناسی خواهند توانست به حل مسائل پیچیده و اساسی محیطی کمک‌های بزرگی بکنند. به امید آن که آموزش محیط زیست جای مناسبی در برنامه های درسی آینده داشته باشد.
سردبیر